﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>یـــــــــــوتـاب</title>
    <description>utab's description</description>
    <link>http://utab.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>یوتاب</managingEditor>
    <lastBuildDate>Tue, 15 May 2012 11:58:44 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;یک مورچه کوچک را روی زمین&amp;nbsp; پیدا میکند و با چشم تعقیبش میکند. هر از گاهی هم سعی میکند با دستهای کوچکش بگیردش که نمیتواند. باز هم بی خیال دستگیر کردن مورچه میشود و فقط تعقیبش میکند. با مگسها هم همینطوری رفاقت میکند. دخترم مورچه ها و مگسها را بیشتر ازاسباب بازیهایش دوست دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مامان ای کیوسان را یادتان هست؟ یادتان می آید یک بار ای کیو سان افتاده بود زمین و گریه میکرد و مامانش نمیرفت دستش را بگیرد؟ حالا این شده حکایت ما. دقیقه ای یک بار یا سرش میخورد به دیوار و گوشه میز، یا وقت ِ چهار دست و پا رفتن با سینه میخورد زمین و میزند زیر گریه. من هم فقط لبخند میزنم و میگویم گریه نکن مامان، حالا حالاها باید زمین بخوری و بلند شوی تا راه رفتن یاد بگیری. آدم صد ساله هم زمین میخورد تا زندگی کردن یاد بگیرد، تو که فقط هفت ماهه هستی.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://utab.persianblog.ir/post/48</link>
      <author>یوتاب</author>
      <comments>http://utab.persianblog.ir/comments/400685/9443678/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-400685.post-9443678</guid>
      <pubDate>Tue, 15 May 2012 11:58:44 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>روز زن؟؟؟</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;متنفرم از این روزی که اسمش را گذاشته اند روز زن. روز زنی که باید طبق ملاحظات آنها رفتار کند وگرنه زن نیست. زنی که&amp;nbsp; مثلا عفیف است و مثلا دامنش پاک است و مثلا محجبه است و مسلما نصف مرد است. زنی که بهتر است شاغل نباشد چون پول درآوردن وظیفه اش نیست و به جایش حق دارد نفقه بگیرد و مثل بچه هایش از آقای خانه پول توجیبی.&lt;br /&gt;زنی که همه چیز هست جز انسان و حقی ندارد و همه ازش طلبکارند.&lt;br /&gt;زنی که باید خودش را بپوشاند تا دیگران مجبور نباشند نگاهشان را کنترل کنند. و اگر خودش را نپوشاند گناه کار است و متسحق آتش و جهنم.&lt;br /&gt;زنی که انگار دیگر وجود خارجی ندارد، و یا منقرض شده، و باید دستور ساخت مجسمه اش را&amp;nbsp; برای یکی از همین میدان های تاریک شهر بدهند.&lt;br /&gt;زنی که نباید دل داشته باشد.&lt;br /&gt;زنی که نباید دل داشته باشد.&lt;br /&gt;زنی که نباید دل داشته باشد.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://utab.persianblog.ir/post/47</link>
      <author>یوتاب</author>
      <comments>http://utab.persianblog.ir/comments/400685/9426651/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-400685.post-9426651</guid>
      <pubDate>Sat, 12 May 2012 12:54:24 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>شازده کوچولو</title>
      <description>&lt;p&gt;قرار شده یکی دو سال دیگر یک گلدان کوچک بخرم برای شهرزاد و بهش بگویم تو مسئول این گلی، باید اهلی اش بکنی. اینطوری هم مسئولیت را میفهمد هم عشق ورزی و هم مادر بودن را.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://utab.persianblog.ir/post/46</link>
      <author>یوتاب</author>
      <comments>http://utab.persianblog.ir/comments/400685/9426623/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-400685.post-9426623</guid>
      <pubDate>Sat, 12 May 2012 12:51:12 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حالا بین سیصد و شصت و پنج روز سال یک روز هم روز مادر باشد. پدر یا مادر بودن لطف و بخشش و بخشایندگی نیست، برتری و فضیلت نیست. کسی که بین بچه داشتن و نداشتن اولی را انتخاب میکند یک دنیا مسئولیت و وظیفه را هم&amp;nbsp; به دنبالش باید قبول کند. از نظر من بی هنرترین آدمها آنهایی هستند که منت زحمتهایی که باید میکشیدند و وظیفه شان بوده است را بر سر بچه هایشان میگذارند. حالا گیرم بچه آن طوری نشد که آرزویش را داشتند اصلا منحرف شد، بیکاره شد، بی توجه و بی معرفت شد. جای اینکه به دنبال رد پای اشتباهات خودشان توی سرنوشت فرزنندشان بگردند یک ریز پشت سرش آه میکشند و "حق من این نبود" سر میدهند. غافل از اینکه بچه ها آینه ی تمام قد پدر و مادرشان هستند. بچه همانی میشود که از پدر و مادر میبیند نه آنی که پدر و مادر آرزویش را داشته اند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اینجا بزرگترها از کوچکترها طلبکارند... .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://utab.persianblog.ir/post/45</link>
      <author>یوتاب</author>
      <comments>http://utab.persianblog.ir/comments/400685/9426550/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-400685.post-9426550</guid>
      <pubDate>Sat, 12 May 2012 11:59:03 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>یاد باد</title>
      <description>&lt;p&gt;باز هم خانه ی مامان&lt;br /&gt;شب&lt;br /&gt;اتاق سابق من&lt;br /&gt;اردیبهشت نود&lt;br /&gt;باز هم یاد تو&lt;br /&gt;یاد اردیبهشت هشتاد و شش&lt;br /&gt;یاد آغوشت&lt;br /&gt;بوی تنت&lt;br /&gt;عطر نفست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;سر من روی سینه تو&lt;br /&gt;سینه ی مردانه&lt;br /&gt;سینه ی مردانه&lt;br /&gt;سینه ی مردانه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رنگ و بوی این رخت خوابها&lt;br /&gt;صدای کولر آبی از پشت بام.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://utab.persianblog.ir/post/44</link>
      <author>یوتاب</author>
      <comments>http://utab.persianblog.ir/comments/400685/9388067/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-400685.post-9388067</guid>
      <pubDate>Sat, 05 May 2012 12:41:27 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;کسی از بابالنگدراز خبر ندارد؟&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://utab.persianblog.ir/post/43</link>
      <author>یوتاب</author>
      <comments>http://utab.persianblog.ir/comments/400685/9388065/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-400685.post-9388065</guid>
      <pubDate>Sat, 05 May 2012 12:40:51 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;میخواهم یک کمی کمتر به خودم سخت بگیرم،&lt;br /&gt;یک کمی بیشتر خودم را درک کنم،&lt;br /&gt;یک کمی هم به خودم حق بدهم،&lt;br /&gt;و چند تایی از این بند و ریسمانهایی که این همه سال به دست و پایم بسته ام را هم باز کنم.&lt;br /&gt;شما چطور؟ &lt;/p&gt;</description>
      <link>http://utab.persianblog.ir/post/42</link>
      <author>یوتاب</author>
      <comments>http://utab.persianblog.ir/comments/400685/9365589/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-400685.post-9365589</guid>
      <pubDate>Tue, 01 May 2012 10:44:58 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;دخترک شش ماهه من همین الان توی بغلم جیغ زد. خواب خواب بود و یک لحظه بغض کرد و جیغ کشید. نمیدانم چه خوابی دیده بود. اصلا بچه شش ماهه چه جور خوابهایی میبیند؟ فقط میدانم بزرگترین ترس بچه ها از دست دادن مادرشان است. شهرزاد خیلی دوستم دارد. بیشتر از همه آدمهایی که دیده و میشناسد و نمیدانید وقتی میبیندم چه ذوقی میکند. شاید خواب دیده من نیستم، خواب دیده تنها شده و ترسیده. خود من هم کم از این خوابها&amp;nbsp; ندیده ام. قدیمیترینش برمیگردد به وقتی که دو سه ساله بودم. خواب دیدم نصف شب با بابا رفتیم بیرون. رفتیم پیش دوستهاش. ولی آنها وسط کوچه بابا را کشتند. من تک و تنها ایستاده بودم بالای سر بابا و صورت بابا پر از خون بود. همه جا سکوت بود بدون حضور هیچ بنی بشری. عرض کوچه به وسعت تنهایی دخترک سه ساله ای بود که بابایش را خیلی دوست داشت ضربدر تاریکی محض شبانه. میخواستم جیغ بزنم گریه کنم ولی صدایم درنمی آمد. تا حالا شده توی خواب بخواهید هوار بزنید و صدایتان درنیاید؟ دیدید چه حس وحشتناکی به ذنبالش دارد؟ انصاف نبود دختر سه ساله همچین خوابی ببیند و توی خواب حتی نتواند حرف بزند. یعنی لب بزند و صدا نداشته باشد. فریاد بزند و صدایش از ته چاه هم درنیاید. از این خواب ترسیدم، آنقدر زیاد که هیچ وقت برای بابا تعریفش نکردم. برای هیچ کسی نگفته بودمش. امشب بعد از بیست و سه سال حرف زدم. گفته بودم که بعد از ساعت یازده شب نباید حرف بزنم. صبح حتما از این که خواب بیست و سه ساله ام را تعریف کردم پشیمان میشوم.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://utab.persianblog.ir/post/34</link>
      <author>یوتاب</author>
      <comments>http://utab.persianblog.ir/comments/400685/9342625/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-400685.post-9342625</guid>
      <pubDate>Sat, 28 Apr 2012 19:51:17 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;موزیک ویدئوها پر شده از معشوقه های آنچنانی و انگار دیگر هیچ مردی پیدا نمیشود برای زنی بخواند که همین الان از سرکار برگشته و شاید سرش درد میکند و فکر هزار کار و مسئولیت انجام داده نشده رهایش نمیکند. انگار هیچ زنی هیچ وقت خسته نیست و هر از گاهی گوشه لپش جوش نمیزند و توی خانه با لباس راحت نمیگردد و موهایش را دم اسبی&lt;br /&gt;نمیبندد. برای زنی میخوانند که روزی دو سه ساعت زیر دست آرایشگر میخوابد و جایش همیشه یا توی رخت خواب لابه لای ملحفه ها و تورهای سفید است یا دارد توی جنگل روی چمن ها قدم میزند. انگار زنهای واقعی&amp;nbsp; وجود خارجی ندارند.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://utab.persianblog.ir/post/33</link>
      <author>یوتاب</author>
      <comments>http://utab.persianblog.ir/comments/400685/9330901/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-400685.post-9330901</guid>
      <pubDate>Tue, 24 Apr 2012 21:41:49 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>من</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;شبها بعد از ساعت یازده نباید تصمیم مهمی بگیرم نباید با کسی جدی حرف بزنم نباید هیچ رابطه ای را به هم بزنم حتی برای هیچ وبلاگی نباید کامنت بگذارم. اینجا هم نباید چیز جدیدی بنویسم چون قطعا فردا صبح پشیمان میشوم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;من ِ شبها با&amp;nbsp;من ِ روزها خیلی فرق دارد.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://utab.persianblog.ir/post/31</link>
      <author>یوتاب</author>
      <comments>http://utab.persianblog.ir/comments/400685/9320665/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-400685.post-9320665</guid>
      <pubDate>Mon, 23 Apr 2012 09:44:00 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
